بهروز ,تولید ,اکبر ,البته ,داستان ,جوجه ,اکبر جوجه ,صنایع غذایی ,مواد غذایی ,برای مثال ,قهوه خانه ,محصول غذایی تولید

داستان برند اکبر جوجه، پشمک حاج عبدالله، سس بهروز و … را می دانید؟

هر برندی یک روند منحصر به فردی را از شکل گیری تا اوج و افول طی می‌کند و این روند منحصر به فرد در نهایت داستان برند را شکل می‌دهد، این داستان چنان اهمیت دارد که بیان حرفه‌ای آن به یکی از ابزارهای ترویج برند تبدیل می‌شود و ذهنیت مخاطبان از برند نیز در محوریت آن داستان شکل می‌گیرد.
داستان برند بر اساس روندی که طی کرده می‌ تواند داستانی قوی و یا ضعیف باشد اما نحوه برخورد خود برند با داستانش از همه مهمتر است و گاهی یک برند با داستان بسیار قوی می‌تواند نقل بسیار ضعیفی از خودش داشته باشد.
برندهایی که نقش موسس یا ایجاد کننده برند در آنها بسیار پررنگ است معمولا داستان های شیرینی دارند و اگر مدیریت داستان، خوب انجام شده باشد، داستان موفقیت این برندها زبان به زبان می گردد و به عنوان نمونه‌های موفقیت در حوزه کسب وکار و کارآفرینی نیز در کتاب ها و رسانه های مختلف از آنها یاد می‌شود، همین نقل داستان به تنهایی می تواند ضامن بقای یک کسب وکار در آینده باشد.
نمونه‌ ‌های خارجی این نوع برند‌ها بسیار زیاد است: اپل و داستان استیو جابز ، مایکروسافت و داستان بیل گیتس، خودروسازی فورد و داستان هنری فورد، سونی و داستان آکیو موریتا، دوو و داستان آقای کیم وو جونگ و….
نمونه های خارجی بسیار زیادی وجود دارد که بسیاری از ما داستان آنها را بهتر از برندهای داخلی خودمان می‌دانیم. علت این ناآگاهی از داستان برندهای داخلی شاید به بعضی عوامل محیطی بستگی داشته باشد ولی خود برندها نیز در این ناآگاهی جامعه سهیم هستند و معمولا به اهمیت داستان گویی پی نبرده اند.

akbar-johehhjabdolh8behrooz

 

اکبر جوجه

 

بیش از 60 سال پیش در منطقه ای به نام گلوگاه1 جوانی مازنی به نام علی اکبر کلبادی (که به اشتباه گلبادی هم گفته می شود) با جثه نحیف و لاغر،به همراه همسرش (صنمبر عظیمی) در سال 1323 در ملکی اجاره ای ، قهوه خانه ای بر پا کردند. آن ها با کمترین امکانات و پشتکاری وصف ناشدنی شروع به سرو صبحانه کردند؛ صبحانه ای که شامل چای،پنیر محلی،کره گوسفندی،تخم مرغ محلی و نان های خوشمزه و معروف به کمبه می شد. پرسنل پاسگاه چشمه بلبل و افراد بومی و مسافران عبوری از جمله مشتریان پروپا قرص نان محلی بودند؛ نان هایی با عطر و بو و مزه ای به یاد ماندنی که توسط همسر حاج اکبر تهیه می شد. پس از مدتی به دلیل استقبال مشتریان، شروع کردند به پخت غذاهایی از قبیل چلو جوجه و چلو تخم مرغ. قهوه خانه در مسیر جاده مشهد قرار داشت و کیفیت و کمیت عالی و قیمت منصفانه غذاهای اکبر آقا یا به عبارتی مش اکبر دلیلی بود برای اینکه رانندگان کامیون و اتوبوس ناهار را در این قهوه خانه میل کنند.

 

معروفترین غذایی که در این قهوه خانه عرضه می شد،چلو جوجه مخصوص رانندگان بود و بقیه غذاها برای افرادی با درآمد کم وشاگرد شوفرها بود که مقدار عرضه ی غذا به حدی بود که کارگران را به راحتی سیر می کرد. گاهی هم به دلیل سرمای هوا در زمستان مش اکبر با کمبود جوجه مواجه می شد و به اجبار کبک را جایگزین می کرد. در این میان همسر حاج اکبر با پخت نان محلی و رب انار و فروش آنها به مشتریها کم رونق بودن کار و کاسبی را جبران می کرد. کیفیت چلو جوجه ها هم که به دلیل عشق اکبر آقا به مشتریان و استفاده از رب انار مخصوص محلی و غلظت و مزه و استفاده از جوجه رسمی و کره محلی زبانزد خاص و عام بود(تخم مرغ و به اصطلاح نیمرو هم اگر با عشق و علاقه پخت شود خوشمزه می شود). کم کم لقب اکبر جوجه(که خود مشتریان این لقب را برای ایشان انتخاب کرده بودند) بر سر زبان ها افتاد و حالا این لقب به دلیل طبخ جوجه بود یا به مناسبت قد و قامت کوچک اکبر آقا بماند...در ابتدای کار هر روز برای ناهار از یک دیگ 10 الی 12 نفری برای پخت برنج استفاده میکردند. شیوه پخت برنج و جوجهء مش اکبر خاص و معروف بود و بیشتر معروفیت مش اکبر به دلیل جوجۀ سرخ شده با کره گوسفندی بود که با چلو و رب انار و پیاز سرو می شد.آغاز عرضه ی این غذا حدود سال 1330 بود. بعد از چند سال حاج اکبر و همسرش به دلیل انتقال جاده قدیم به جاده جدیدو محدود بودن مکان ، تصمیم به جابه جایی گرفتند و مکان دیگری یعنی جادۀ شوسه یا همان جادۀ امروزی که مسیر ارتباطی استانهای مازندران و گلستان است را انتخاب کردند . ایجاد جاده ی جدید (شوسه)در سال 1342 بود و مشتریان مش اکبر روز به روز بیشتر می شدند و کار پخت غذا از روزی 20 پرس به 2000 پرس انتقال یافت.
 

در نتیجه مش اکبر و همسرش برای راحتی و آسایش مشتریان و رونق کار خود رستوران را بزرگتر کردند.ساخت ساختمان جدید 40 روز به طول انجامید و بناها به طور شبانه روزی در این مکان کار می کردند؛ در این مدت به دلیل نبود مکانی مناسب برای پذیرایی از مشتریان، همسر مش اکبر منزل مسکونی خود را که در جوار رستوران بود، به سالن غذا خوری تبدیل کرد و تمام این فعالیت ها در حالی انجام می شد که حاج اکبر در بستر بیماری بود. بالاخره ساخت ساختمان تمام شد و در کنار آن باغچه ای را برای پرورش جوجه در نظر گرفتند. دیگ های بزرگ جانشین قابلمه های کوچک شدند؛ اتاق پخت برنج و جوجه جدا شد و روزانه تعداد بسیار زیادی جوجه ذ بح و پس از پر کندن و تمیز کردن برای پخت آماده می شد، اگر امروزه رستوران های زنجیره ای اکبر جوجه با حدود 500 نفر پرسنل در استانهای مازندران،گلستان و سمنان (البته به استثنای یک سری از رستورانها که با تقلب و حیله و بدون هیچ گونه مدرک و سندی و صرفاً به دلیل پخت جوجه نام خود را اکبر جوجه گذاشته اند وبه خصوص در تمامی جاده های منتهی به شمال کشور و حتی خارج از کشور مستقر هستند)مشغول پخت و ارئه چلو جوجه با همان کیفیت می باشند، همگی آنها اعتبار خود را مدیون زحمت ها،پشتکار و صبوری اکبر آقا و صنمبر خانم هستند.هم اکنون فرزندان و نواده های اکبر آقا با تاسیس 14 شعبه در شهرستانهای ساری، گرگان، بابل،آمل، نوشهر،خلیل شهر، قائمشهر، گرمسار، چالوس، بهشهر، گلوگاه ، بابلسر و کلارآباد که در سایت www.akbarjoojeh.com  آدرس و شماره تلفن آنها ثبت شده، مشغول فعالیت هستند و فرزند ارشد ایشان حمید رضا کلبادی در سال 1364 اکبر جوجه را رسماً به ثبت رسانید و با تاسیس اولین شعبه اکبر جوجه در شهرستان ساری در سال 1370 و فرزند دیگرشان سیروس کلبادی با تاسیس شعبه گرگان در سال 1371 و ثبت اکبر جوجه در بخش ”ثبت اختراعات” راه و هدف علی اکبر کلبادی و صنمبر عظیمی را ادامه می دهند.

 

 

 

گلوگاه در شرقي‌ترين نقطه استان مازندران و در جنوب شرقي درياي مازندران و خط‌الرأس شمالي رشته کوه البرز، يعني (جهان مورا) در مختصات جغرافياي53درجه و 48دقيقه طول شرقي، 36درجه و 45دقيقه عرض شمالي و در شرق شهرستان بهشهر و غرب استان گلستان واقع شده و مساحت آن با اراضي زراعتي جنگل ، مرتع ، باير و داير حدود 65کيلومترمربع است. ارتفاع مرکز شهر حدود 40متر از سطح درياي آزاد و 67متر از سطح درياي خزر است. شهرستان گلوگاه با وسعت 426 کيلومترمربع در منتهي‌اليه شرقي مازندران و راه آهن تهران- گرگان از يک کيلومتري شمال آن و جاده آسفالت تهران- گرگان از شمال شهر مي‌گذرد و به اين دليل از نظر ارتباطي جايگاه مهمي دارد. شهر گلوگاه از شمال به خليج گرگان، از جنوب به جنگل و رشته کوه البرز، از غرب به شهرستان بهشهر و از شرق به رودخانه ملو در (شهرستان بندرگز) استان گلستان محدود مي‌شود.در زبان فارسي واژه گلوگاه به معني شاهراه و گلو آمده است . شايد به همين دليل بوده است که از قديم مرز و نقطه اتصال تبرستان و استرآباد(گرگان کنوني) اين منطقه بوده است و امروزه نيز گلوگاه پيونددهنده سه استان شمالي يعني مازندران، گلستان و حتي سمنان است.. اين شهرستان داراي دو بخش مرکزي و کلباد و چهار دهستان کلباد غربي، کلباد شرقي، آزادگان و توسکا چشمه و يک شهر و 24 آبادي داراي سکنه است

 

 

 

 

سس بهروز : ( مصاحبه ایی با مدیر عامل )

 

ستاره بختیاری :

 گفت‌وگو با بهروز فروتن، صاحب صنایع غذایی بهروز با گلایه‌ای آغاز شد. از آقای فروتن پرسیدم: «چرا هر خبرنگاری با شما تماس برقرار می‌کند فکر می‌کنید به دنبال آگهی تبلیغاتی است؟»

او گفت: «برخی از همکاران شما بدون اطلاع بنده و روابط عمومی شرکت، طرح تبلیغاتی بهروز را در روزنامه خود چاپ می‌کنند و بعد صورتحساب ارسال می‌کنند. به نظر شما ما باید چگونه برخورد کنیم؟» توضیحاتش برای من قانع‌کننده است. در هر حال گفت‌وگو با بهروز فروتن به عنوان کارآفرینی که هیچ اعتقادی به شانس ندارد و خود را یک فروتن واقعی می‌داند از چگونگی ورودش به عرصه مواد غذایی آغاز شد و با پاسخ‌های او در مورد زوایای مختلف فعالیتش به پایان رسید.

 
• آقای فروتن از خودتان بگویید؛ شاید بهتر است اینگونه مطرح کنیم که بهروز چگونه وارد صنعت غذا شد؟ چه جرقه‌ای منجر به خلق بهروز شد؟


میوه‌ای که می‌بینید طول و زمانی را طی کرده است. بنابراین در مورد من هم 60 سال پیش که کودکی هفت ساله بودم باید دیده شود. در این سن، پدرم که امیرلشگر بود در طول ایام بیکاری، من را واداشت تا کارهایی را یاد بگیرم و امیدوارم همه بندبند حرف‌هایم برای علاقه‌مندان کارآفرینی هم مفید باشد.جوهره کار داشتن و از کار خجالت نکشیدن را در دوران کودکی به من آموختند در حالی که امروز جوانان ما کار کردن را عار می‌دانند. از سویی در بحث کارآفرینی بخشی ذاتی و بخشی هم اکتسابی است.پدرم را در 10 سالگی سه‌شنبه روز اول عید ساعت 9 از دست دادم. در واقع سایه پدر را به عنوان حاکم بر کار، دو سه سال دیدم؛ پدر پدربزرگم از گنجه آذربایجان بود اما پدرم و خودم هم در تهران به دنیا آمده و بزرگ شدیم.

دوران پرتلاطم بی‌پدری را به سختی طی کردم و چون کوچک‌ترین عضو خانواده بودم در واقع بخش عمده مشکلات برای من بود.من در کودکی از فروش درصدی محصولاتم مثل بادبادک، فانوس،‌ روروک و تعمیر دوچرخه و غیره و دسترنج کار در تعمیرگاه‌ها خودم را اداره می‌کردم و اموال پدری در زندگیم چندان نقش‌آفرین نبود و تحصیلاتم را در رشته مدیریت دانشگاه تهران ادامه دادم و چون ذاتا خودساخته بودم و رهبری و سرپرستی را دوست داشتم، معلمی را انتخاب کردم و نخستین شغل رسمی‌ام دبیری بود. چند سال بعد سوابق تدریسم را در کارهای دیگری خلاصه کردم اما به دلیل آگاه نبودن به مسائل اقتصادی دچار ضرر و زیان شدم. وقتی این اتفاق افتاد با توجه به اینکه یک دوره تخصصی فنی را در وزارت اقتصاد گذرانده‌ بودم وارد فضای کار فنی (ریخته‌گری، مدل‌سازی و قالب‌سازی) شدم.پس از اینکه دچار خسارت و ضرر و زیان در بحث تدریس شدم، تلاشم را بیشتر کرده و کار پیمانکاری ذوب‌آهن را آغاز کردم اما پس از مدتی در این حوزه نیز دچار ضرر شدم به طوری که مجبور به فروختن منزل مسکونی‌ام شدم و در منزل شخصی‌ام مستاجر شدم. در این زمان بود که به شدت در تنگنا قرار گرفته و به فکر کار و حرفه جدید افتادم و به پیشنهاد همسرم پخت شله‌زرد، ‌انواع ترشی‌جات و مرباها را در آشپزخانه منزل شخصی‌ام با نام محصولات بهروز شروع کردیم و در واقع جرقه این کار از سوی همسرم بود و در شرایط بی‌پولی، قرض و مشکلات بودم.

 مواد اولیه تهیه غذاها را با ژیانی که داشتم تهیه کرده و در زیرزمین منزل استیجاری‌ام پس از پخت‌؛ بسته‌بندی کرده و در بین مغازه‌ها توزیع می‌کردیم البته از همان شروع، کار را بزرگ دیدیم و تلاش کردیم که فعالیت به درستی انجام گیرد و به نام فرآورده‌های خانگی بهروز در بازار عرضه می‌کردیم.اما بعد دیدیم تولید خانگی هم با محدودیت‌های تامین مواد اولیه، ‌پخت، بسته‌بندی و توزیع مواجه می‌شود که اگر «باید» نمی‌گفتم و اراده لازم را نداشتم شاید به شرایط فعلی نمی‌رسیدیم.


• حتما روزهای سختی را گذرانده‌اید، آیا شد که محصولات تولیدی‌تان مشتری نداشته و برگشت بخورد؟


بله! بارها پیش آمد. برای مثال سالاد الویه درست کرده بودیم اما پس از توزیع گفتند که خریدار ندارد و فاسد شد در حالی که مواد اولیه و پخت آن به سختی انجام می‌شد و البته این اتفاقات نکته‌ای را به من یاد داد که آن نکته این است که وقتی وارد اتوبان می‌شوی باید بدانی که اتوبان یک راه خروج دارد بنابراین معتقدم آنچه در کارآفرینی مطرح است فقط موفقیت نیست و موفقیت به تنهایی یک امر شخصی است بنابراین در کنار موفقیت باید به مفید بودن هم توجه کنیم.طبیعتا وقتی درس می‌خوانید نمره خوبی هم می‌گیرید، البته خاطراتی که سختی‌آفرین بوده‌اند در ذهن می‌مانند و سازنده زندگی خواهند بود.


• چگونه شد که بهروز را به ثبت رساندید؟


دریافت مجوزها و پروانه ساخت برای صنایع غذایی بسیار مشکل بود و موانع بسیاری پیش‌رویم قرار گرفت. چون بعد از مدتی که تولید خانگی داشتیم بهداشت و ... تاکید کردند که باید همه موارد استاندارد، ‌بهداشت و بحث‌های صنعتی را در تولید مواد غذایی رعایت کنیم.در حقیقت بسیار در برابر بهروز مقاومت شد به طوری که می‌توانم از آن به عنوان یک مبارزه یاد کنم که در مقابلش ایستادگی کرده و آنقدر پی‌درپی مراجعه کردم که حاضر شدند حرف‌هایم را گوش دهند. حتی چند مورد پیش آمد که از اداره بیرونم کنند یا اجازه ورود ندهند.در آن زمان (دهه 60) برندهایی چون یک‌ویک، چین‌چین، مهرام و ... به عنوان برندهای معروف در بازار بودند و به جز اینها برندهای متفرقه بسیاری هم حضور داشتند البته نماینده دستگاه دولتی هم ‌اندیشه‌اش این بود که من نباید باشم و اگر موافقت شود در واقع یک مرکز فساد درست خواهد شد. بنابراین من باید با تفکر می‌جنگیدم که پیروز هم شدم.


• آیا فکر رقابت با برندهای معروف را هم کرده‌ بودید؟


اگر می‌گفتم برندها معروف هستند و من نمی‌توانم، قطعا موفق نمی‌شدم.اصلا نگران نبودم چون در کره زمین به اندازه همه انسان‌هایی که زندگی می‌کنند کار وجود دارد از سویی اعتقادم بر این بوده و هست که من باید باشم.من باور و پشتکار داشتم بنابراین در هر کاری می‌توانم موفق شوم.


• ولی آقای فروتن شما هم بهتر می‌دانید که در حال حاضر بسیاری مشغول تولید مواد غذایی خانگی و فروش آن هستند که اتفاقا مشتری خوبی هم دارد.

اولا اینکه باید 30 سال صبر کنند تا به جایگاه بهروز برسند و از سویی باید خود را بزرگ ببینند و باور کنند؛ نگویند رقیبان بسیار بزرگند و من نمی‌توانم!بلکه همانند 30 سال قبل بنده، بگویند رقیبان بزرگ هستند ولی من هم در کنار آنها هستم. اگر آنها با سرمایه کلان مانده‌اند من با پشتکار و کیفیتم می‌مانم. هنوز هم معتقدم کسانی در شروع کار ناموفق‌اند که تنها نوک دماغ خود را می‌بینند و آینده‌نگری ندارند.


• با این حساب شما مدیون آینده‌نگری‌تان هستید؟


اعتراف می‌کنم که در این 33 سال حداقل 10 سال از تلاشم عقب هستم و معتقدم عقب‌نشینی مرگ فطری یک انسان تلاش‌گر است بنابراین کارآفرین شکست را نمی‌فهمد اما تجربه را خوب درک می‌کند.


• وقتی بهروز در کنار برندهای بزرگی چون مهرام و یک‌ویک وارد بازار شد؛ عکس‌العمل بازار چگونه بود؟


در آن زمان زیاد تحویلم نمی‌گرفتند و فکر نمی‌کردند که روزی بهروز هم همپای آنها رقابت کند و عضو سندیکای صنایع کنسرو شوم.در آن موقع نزدیک 60 نوع محصول غذایی تولید می‌کردیم که وارد سندیکای صنایع غذایی شدم البته در آن زمان فکر می‌کردم که کارخانه‌های عضو سندیکا با همدیگر غریب‌اند و در کنار هم قرار گرفتن آنها در سندیکا برای کسب سهمی از بازار است نه اطلاع از همدیگر. بعد از چندماهی که عضو این سندیکا شدم اعلام کردند که قرار است از واحدهای همدیگر بازدید کنند و این بازدیدها هم از واحدهای تازه تاسیس انجام می‌گیرد. اعضا را به کارگاه اجاره‌ای 800متری در نزدیک اکباتان برای بازدید دعوت کردم در همین‌جا انواع ادویه‌جات، داروهای گیاهی، ‌ترشی‌جات، مرباها و سایر مواد غذایی را تولید می‌کردیم. وقتی بزرگان صنایع غذایی فضا را بازدید کردند، با تعجب به همدیگر نگاه کرده و گفتند خب سالن بعدی کجاست؟ گفتم همین! باز با تعجب عنوان کردند که پس سالن تولید سس مایونز کجاست؟ وقتی تولیدات بهروز بازار تهران را گرفته چگونه ممکن است همه آنها در همین مکان باشد!؟


• یعنی تولید شما در یک سالن انجام می‌شد و انبوه هم بود؟


بله! تولید انبوه داشتم روزی 400 کارتن با 25 کارمند و چون رقبا پول داشتند،‌سابقه و ارتباطات داشتند، مرا جدی نگرفتند،‌ البته فراهانی و امیرکبیر را هم جدی نگرفتند. بعدها البته فهمیدم که رقبا آمده بودند مرا ارزیابی کنند نه بازدید.

  • تولیدات اولیه بهروز چه چیزهایی بودند؟


سالاد الویه، کشک بادمجان- شله‌زرد، ترشی و بعد سس مایونز بود.


• سس مایونز بهروز چطور شکل گرفت؟


همسرم و خواهر زنم پیشنهاد تولید سس مایونز را دادند البته آنها درست کردن سس مایونز را در حد خانگی می‌دانستند.


• چگونه شد که تولید انبوه صنعتی سس مایونز را انجام دادید؟


بهتر است دو آمار به شما ارائه دهم. با 11 نفر شروع کردم الان بیش از 1500 پرسنل دارم با 12 متر شروع کردم الان واحد شماره یک بهروز بیش از 60 هزار متر است. سالاد الویه تولید می‌کردم امروز بیش از 70 نوع محصول غذایی تولید می‌کنم با یک ژیان محصولات را توزیع می‌کردم امروز بیش از 40 هزار واحد پخش و توزیع در سراسر کشور دارم و شش واحد در کشور تحت لیسانس بهروز تولید می‌کنند.در مورد سس مایونز هم بعدها تکنولوژی آن را به کار گرفته و به تولید انبوه رسیدیم.


• شما در جایی گفتید که مدیون کسانی هستید که در حق شما ستم کرده‌اند؟چرا؟


بله! مدیون کسانی هستم که به من ستم روا داشته‌اند و مدال‌های من مدال‌های رنج‌هایی است که کشیدم و باز هم هستم که مدال بگیرم. الان بیش از 200 لوح و تندیس و لوح خارجی دارم،‌ قهرمان قهرمانان صنعت غذا هستم نخستین سفیر یونیسف در ایرانم. همکار سازمان استانداردم، بیش از 9 کنگره ملی صنایع غذایی دایر کردم. عضو شورای صنایع غذایی شدم و همه افتخارات اجتماعی را در یک چیز می‌دانم خودم را گم نکردم،‌ نباختم و فخر نفروختم، فقط پشتکار داشتم و باورم بود.


• از سال‌های رشد بهروز چه خاطره‌ای دارید؟


در سال‌های رشد و توسعه بهروز بیش از چندین بار دچار ضرر و زیان شدم. در همین سال‌ها بود که در اثر همکاری با بنکداران برای توزیع محصولات تولید شده، تصمیم به ایجاد سازمان پخش گرفتم. در آن زمان باز هم آه در بساط نداشتم. روز از نو، روزی از نو؛ مجددا آغاز کردم. برای مثال در سال 65 با شراکتی که داشتم شریکم بسیاری از مراکز توزیع و تولید را برداشت و مجبور شدم از اول شروع کنم چون با بیش از 11 میلیون تومان بدهی یک پروانه بهره‌برداری که در آسانسور از مدیرکل وقت گرفته بودم برایم ماند. اما گفتم اگر قرار است بهروز، بهروز شود پس این هم یک تجربه است و چون اعتقاد به شانس ندارم و می‌گویم شانس برای کسانی است که ذلیل‌اند مجددا آغاز کردم همیشه گفتم که آدم‌های ورشکسته ذهنی همیشه به دنبال شانس هستند. من پل‌های پشت‌سرم را خراب کردم تا همیشه به سوی جلو حرکت کنم.

 


• آقای فروتن دهه 70 را دهه رشد جهشی بهروز می‌دانند آیا در این سال‌ها از ارتباط و تسهیلات خاصی استفاده کردید؟ از آن دوران می‌گویید؟


کاملا درست است. دهه 70 دهه شکوفایی بهروز بود و چون استقبال از محصولات افزایش یافته بود تصمیم گرفتم تبلیغات خوبی را انجام دهم بنابراین با توجه به سابقه فرهنگی آموزشی که داشتم تبلیغات فرهنگی را ترجیح دادم برای مثال «دوست من سلام» را از دوره تدریسم برداشتم و ایده فکری تبلیغات را از آن زمان می‌گرفتم. به یاد ندارم محصولاتم را تبلیغ کرده باشم مگر در مواقعی که خواسته بودم محصولم را معرفی کنم بنابراین با شعارهای فرهنگی وارد شدم.


• نخستین تبلیغتان در چه سالی بود؟


«دوست من سلام» برای نخستین بار در سال 64 بود و چون تبلیغات فرهنگی بود از سوی صدا و سیما تخفیف خوبی هم دریافت می‌کردیم البته الان صدا و سیما خیلی با نگاه بازرگانی و غریب‌گونه به تولید نگاه می‌کند.


• مواردی هم بوده که اشکال چرخه تولید خودتان را بپذیرید؟


بله! مواردی از این قبیل بوده، برای مثال مشتری در مورد شکرک، طعم نامطلوب و ترشی اعتراض می‌کند و بلافاصله همکاران بررسی کرده و در مقابل کالایی را به مشتری عرضه کرده و عذرخواهی می‌کنند چون مشتریان وفادار ما هستند اعتراف می‌کنیم که خطا ممکن است پیش بیاید و این عمدی نیست و ما به هیچ‌وجه نمی‌خواهیم مشتری خود را از دست بدهیم.


• بهروز صادرات هم دارد؟ چه محصولاتی را بیشتر صادر می‌کردید؟


بله! صادرات هم داشته‌ام اما در دو سال اخیر صادراتم را قطع کرده‌ام البته نخستین ایرانی هستم که در بازار آ‌مریکا مواد غذایی با برند ایران عرضه کرده و FDA آمریکا را دریافت کردم و تا دو سال پیش هم داشتیم اما چون مشکلات بالاست در حد محدود انجام می‌دهیم.


• به جز آمریکا به چه کشورهایی صادرات داشتید؟


کشورهای اروپایی، ژاپن، کانادا و کشورهای عربی.


• خاطره‌ای از شروع صادرات آن دارید؟


نخستین خاطره‌ام از صادرات این بود که یک محموله بزرگ سس مایونز آماده کرده و به امارات فرستادیم اما همه برگشت خورد چون پیش‌بینی‌ای که برای نگهداری آن کرده بودم کافی نبود و همه محموله‌ ارسالی در اثر گرمای هوا از بین رفت و پس از برگشت معدوم کردیم. اما پس از آن سایر کالاها را صادر کردیم و پس از آن مشکل خاصی در صادرات نداشتیم.


• در حال حاضر چه میزان تولید دارید؟ سهم‌تان از بازار چقدراست؟


اگر منظورتان ظرفیت است قطعا اینکه صنایع با ظرفیت پایین‌تر کار می‌کنند اپیدمی شده. البته من آ‌مار ظرفیت تولید بهروز را ندارم! اما در سال‌های قبل سه شیفت کاری داشتیم اما این چند سال یک شیفت فعالیت می‌کنیم.به سهم بازارمان را داریم اما توان و قدرت تولید بیشتر نداریم، به دلیل مشکلات و هزینه بالای تولید و مواد اولیه نمی‌توانیم بیشتر تولید کنیم.


• به نظر شما چرا تولیدات با ظرفیت‌های پایین انجام می‌گیرد آیا راهکاری برای آن دارید؟


داده‌های بخش صنعت در همه زمینه‌ها باید به گونه‌ای مناسب باشد که امکان تولید و خروج به شکل فروش برای صنعت فراهم شود به این ترتیب که موضوع خدمات (آب، برق، گاز، بیمه، مالیات، تسهیلات بانکی و ...) ارزان به همراه تثبیت قیمت برای مواد اولیه و بسته‌بندی برای تولید حیاتی و لازم است به طوری‌که تولیدکننده باید داده‌هایش ثابت باشد تا شرایط بهتری برایش فراهم ‌شود در حالی که در کشورمان با وجود اینکه نزدیک 200 روز کاری داریم اما 365 روز مالیات و بهره بانکی، 365 روز به اضافه سه ماه پاداش و عیدی و بیمه پرداخت می‌کنیم که در کنارش باید سایر اشکالات را فراهم کنیم.


• آیا پیش آمده که شرکت بهروز به دلیل مشکلاتی که می‌فرمایید خط تولیدش متوقف شده و تعطیل شود؟


عرض می‌کنم... بله! به خاطر کمبود مواد اولیه و سیستم‌های انرژی‌ لازم واحدمان تعطیل شده است. واحدی می‌تواند موفق شود که پیوسته کار می‌کند و چون هزینه می‌شکند تولید با صرفه‌تر می‌شود.


• در حال حاضر چرا محصولات‌تان در بازار کم شده است؟


نمی‌دانم شاید بی‌پولی باعث آن شده است.


• شما هم مثل کارآفرینان دیگر بانک را در عدم تامین نقدینگی صنعت مقصر می‌دانید؟


خب! ما نباید بانک را مقصر بدانیم چون یک بنگاه تجاری است که در اساسنامه آن میزان پرداخت‌ها و سودهایش مشخص شده است. بانک هم در راستای منافعش حرکت می‌کند وقتی به مدیرعامل بانک میزان سود تسهیلات را اعلام می‌کنند موظف به رعایت آن است.


• شما که معوقه بانکی ندارید؟


الحمدالله... البته دخالت دادن مسائل خانوادگی که اخیرا مطرح شده در مباحث تضمین‌ها موجب اختلاف خانگی می‌شود چرا که در بسیاری موارد خانواده‌ها در کارهای رقابتی با هم هستند و این تصمیم‌ها شتاب‌آلود بوده است.


• به نظر شما با همه گرفتاری‌ها و مشکلاتی که از آن سخن گفتید در این شرایط امکان تولید امثال بهروز وجود دارد؟


به نظرم کار نشد ندارد و باید پشتکار داشت البته در همه جای دنیا متفکران، خلاقان و کارآفرینان دولت به تولید ثروت احترام گذاشته‌ و حمایت می‌کنند و چون یک فرد خلاق اگر مستقیما در مسیر چرخ‌دنده‌های بزرگ قرار گیرد خرد می‌شود بنابراین لزوما باید حمایت شود.از سوی دیگر در کشورمان ما نان‌آفرینی را با کار‌آفرینی اشتباه می‌گیریم چرا چون خیلی‌ها نان‌آفرین‌اند و برای نا‌ن‌آفرینی و پیمانکاری فعالیت دارند در حالی‌که بینش و تفکر کارآفرین فقط برای نان نیست بلکه در کنار نان‌آفرینی خلق تفکر هم می‌کند.


• بهروز فروتن چه شخصیتی دارد؟


آدم لجباز، یک دنده،‌معقول و پشتکاردار. درباره چیزی که می‌دانم و یقین است لجبازم و برای چیزی که می‌خواهم مصرم خیلی ...


• شنیدید که دوستان و برخی همکاران‌تان می‌گویند شما فرد خودخواهی هستید؟


هیچ بقالی نمی‌گوید ماست من ترش است؛ ممکن است گفته باشند باید از نگاه دیگران دید. من نمی‌دانم؛ شاید هم باشم، من که در اندیشه دیگران نیستم اما خودم این را حس نمی‌کنم. البته اگر در یک جامعه مدیریتی همه از شما راضی باشند مدیر نیستید، قطعا در یک ارتباط اجتماعی‌ تنش‌ها هم باید باشد تا رشد کنید.


• ارتباط‌تان با اتاق چگونه است؟


کاری آنها ندارم. البته بی‌ارتباط هم نیستیم و در جلسات و نشست‌هایی که نمایندگان صنعت حضور دارند شرکت می‌کنیم اما ارتباط مستمر نداریم ولی با خانه صنعت بیشتر ارتباط داریم.


• چه انتظاری از تشکل مدنی خود دارید؟


معتقدم به جای اینکه بگوییم اتاق بازرگانی و یا اتاق صنایع و معادن و یا حتی پارلمان خصوصی، بهتر است نام آن را پارلمان اقتصادی بگذاریم تا نگاه کلانی به اقتصاد کشورمان داشته باشیم و تقسیم‌بندی‌ها و مرزها را برداریم.


• به نظر می‌آید که خانه صنعت را بیشتر دوست دارید؟


بله! چون صنعت خیلی مظلوم شده.در شرایطی که گفته می‌شود وضعیت اقتصادی مطلوب نیست و در زمان اصلاحات اقتصادی شرایط متفاوت می‌شود.


• بهروز چقدر سرمایه دارد؟


هرچه بخواهید بدهی دارد. سرمایه‌ام همان آشپزخانه اول است و همه سرمایه‌ام در اختیار بانک‌هاست اگر هم چیزی اضافه شده برای من نیست.


• چرا سرمایه‌گذاران ما می‌ترسند میزان ثروت و سرمایه را اعلام کنند؟


برای اینکه در کشورهای دیگر تولید ثروت افتخار است اما در اینجا برعکس آن است البته به راستی من سرمایه‌ای ندارم تنها یک کارخانه‌دارم یک دفتر مرکزی و یک سازمان پخش. همین سه تا را دارم و سرمایه اصلی‌ام 1500 پرسنل وفادار است البته داشته‌هایم هم همه در گرو بانک است.


• یعنی کارخانه دیگری ندارید؟


چرا، شش واحد تولیدی در کشور داریم که تحت لیسانس بهروز کار می‌کنند که البته آن هم به دلیل ارزان تمام شدن تولید محصول در مبدأ است برای مثال آبلیموی بهروز در هرمزگان پر می‌شود یا رب‌گوجه‌فرنگی و مربا در مشهد انجام می‌شود و از سویی واحدهایی که با ظرفیت کم تولید می‌کنند را به کار می‌گیریم.بنابراین در شیراز، کرج و مشهد و هرمزگان و اصفهان هم تحت لیسانس داریم و البته کشت و صنعت هم داریم و تحقیقات هم انجام می‌دهیم.


• بهترین خط تولیدتان چیست؟ کدام یک فروش بیشتری دارد؟


تقریبا سس مایونز بهروز همیشه در حال فعالیت است و بیشترین فروش را دارد.


• خودتان کدام محصول بهروز را بیشتر دوست دارید؟


به شوخی بگویم یا جدی؟ مگر قرار است من محصول خودم را استفاده کنم. من مرباهای خودم را دوست دارم و مربای گل را بیشتر از همه دوست دارم.


• جدیدترین محصول‌تان؟


انواع چاشنی‌ها، سس سالاد تند و با طعم سبزی و ...


• آخرین حرف‌تان؟


شما سوالات زیرزمینی پرسیدید اما من یک جمله بیشتر ندارم اگر هستم در ایران‌زمینم پس ایران ما سرافراز باد. من عاشق ایرانم و ایرانی. ایرانی باقی می‌مانم.

 

 

 

 

به عنوان یک خواننده لطفا نظر خود را در مورد برندهایی که میشناسید و داستان آنها را می دانید بیان کنید؟ آیا از ماجرای برندهایی که بر مبنای اسم بنیانگذاران آنها نامگذاری شده اند اطلاع دارید؟

 

منبع اصلی مطلب : ستار سیاح
برچسب ها : بهروز ,تولید ,اکبر ,البته ,داستان ,جوجه ,اکبر جوجه ,صنایع غذایی ,مواد غذایی ,برای مثال ,قهوه خانه ,محصول غذایی تولید
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : برند هایی با ریشه ایی کاملا محلی اما ملی